رسم دنیا...

01/08/1391 ساعت 01:17 | نوشته‌شده به دست mashghesoda در دفتر شعر من : قلمستان خیال | (1 دیدگاه)

ای خـدای من ، خـدای مهربان
مـالـک عرش و زمین و آسمان

مـن جـوانم ؛کـوله بارم پُر گنـاه
هیچ کس نبوَد زِخبطی در پناه

هر کـه را دیـدم گناهی کرده بود
نـفس خود را او غلام و بَرده بود

رسـم غیبت ، تُهمت اینجا بـاب بود

ادامه مطلب ...
 

گفـتی کـه عشــقــت به طــلا می ارزید
آن عشــــــق به لعنـت خـــدا می ارزید
صد جـور و جـفـا اگر کشیدی باز هم
آن عشق به صد جور و جفا می ارزید

لینک ثابت
 

قرعه ی پیری

09/06/1391 ساعت 15:18 | نوشته‌شده به دست mashghesoda در دفتر شعر من : رباعیات | (0 دیدگاه)

 

من، جوان بودم ؛و پیری به جهادم آمد
تا دل خویش ، به سودای تو دادم؛آمد
روزگار حمله بسی برد ؛به من با کینه
قـرعـهء فــال بـه نـام تـو ، نهـادم ؛آمد


با تشکر و سپاس از استاد محمد حسن صباغ کلات

 

لینک ثابت
 

دور روزگاران را چه شد

31/04/1391 ساعت 14:46 | نوشته‌شده به دست mashghesoda در اشعار شاعران معاصر : نثر | (1 دیدگاه)

احمد رضا حضرتی

 


قدیما میگفتن شبهای احیا قرآن بسر بگیر و بدل بسپار، در شبهایی که هر شبه ....تا مثل آبی که از کوه سرازیر میشه ، به چاه سینه برسه و یوسف بشه، بعد نسیمی سحری بیارش بالا چشماتو شستشو بده ...بهتر ببینی و بهتر بخونی...
به ما کوچکترها میگفتن غیر حرف خدا رو نه بسر بگیر و نه بدل...تازه میگفتن به زبون هم نیار...
.قدیما میگفتن شیطون به آدم سجده نکرد و خدا از حریم محبّتش روندش...آخه نا فرمانی کرده بود...خدا گفته بود که در مقابل آدمیّت سجده کنه...آدمیّتی که ارتباطِ بر مبنای مهربانیها واز منیّت گذشتن هاست.
اوّل تعظیم و بعد سجده.
تعظیم به محبّتی که آدما به هم دارن و سجده به محبّتی که خدا به آدما داده.
.شیطون میگفت به کدوم محبّت آدم سجده کنم که اونا به خودشون هم محبّتی ندارن .
محبّت آدم به آدم رو هدف قرار داد و تا امروز............

ادامه مطلب ...
 

عنایت نامه

30/04/1391 ساعت 20:50 | نوشته‌شده به دست mashghesoda در دفتر شعر من : پیک پرند | (0 دیدگاه)

اندر حکایات دو دوست

 

می کنم این حکایت
در کمال سلامت
فقط شود یه ساعت
* * * *
عنایت با صلابت
با کمال ارادت
زدتو سر هدایت
* * * *
هدایت بی نهایت

ادامه مطلب ...
 

باز باران بارید...

23/04/1391 ساعت 17:44 | نوشته‌شده به دست mashghesoda در دفتر شعر من : پیک پرند | (1 دیدگاه)

باز باران بارید!

دل من خیس شد از اشک تنم،


بار سنگین نبودت اکنون
کمرم را به سجود آورده ست
و غم رفتن تو
دل من را خون کرد

ادامه مطلب ...
 

پـیـک نـوروزی

23/04/1391 ساعت 17:42 | نوشته‌شده به دست mashghesoda در دفتر شعر من : قلمستان خیال | (1 دیدگاه)

دل افسرده ی ما بین که به جان آمده است
زیــن خبـر ، بلبـل ابـکم به زبان آمده است

بَـزم نـوروز شـد و وقـت گــُل و چلـچـله ها
شادی و شور و هیـاهو به جهان آمده است

ادامه مطلب ...
 

ساز رفتن...

23/04/1391 ساعت 14:42 | نوشته‌شده به دست mashghesoda در دفتر شعر من : پیک پرند | (2 دیدگاه)

 

سلامت می دهم جانا

تو می گویی خداحافظ
بگو اما ، چرا اینک خداحافظ!؟؟

چرا هرکس که با او انس می گیریم

و از باغ وجود و علم و فضل او
دمادم غنچه می چینیم
به ناگه ساز رفتن ، کوک می سازد

چرا احساس خوشرنگی

ادامه مطلب ...
 

Generate your flash banner free online